این مقاله از دو بخش تشکیل شده است؛ در بخش نخست معنی و ماهیت علم دینی با نگاه تبارشناختی و تاریخی مورد کنکاش قرار گرفته و نشان داده شده که موضوع علم دینی در سنت فکری-فلسفی و فرهنگ و تاریخ ما در بحث از نسبت میان علم و دین ظهور یافته است و آنچه در سنت تاریخی ما در گذشته همواره موضوع بحث بوده، ملازم با رهیافت کلامی و معطوف به تعامل و نحوة نسبت میان علم و دین بوده است. در بخش دوم مقاله نیز با استمداد از بخش نخست مقاله و با توجه به دیدگاه های مهمی که در قبال علم دینی وجود دارد، با نگاهی همدلانه و با استمداد از فلسفة صدرا و از رهگذر ابتنای علم بر اراده و مفهوم زیست-جهان و تاریخ نشان داده ایم که اگر در بحث از علم دینی ادعای خود را محدود به این پیشینة تاریخی کنیم می توان به یک معنای خاصی از امکانِ علمِ دینی (به نحو فرآیندی و نه تأسیسی) دفاع کرد.